تبليغاتX
باحال ترین کلاس دنیا
همیشه با هم می مانیم


باحال ترین کلاس دنیا









 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/01 ساعت 0  توسط محبوبه 


 

سلام

که چی؟! هــ ـــان؟؟!

خوب چی کار کنم هم امتحان دارم هم خوابم میاد هم کلی فیلم قشنگ داست تلویزیون که مجبور بودم همه رو ببینم!

جاتون خالی روز بعد از شبی که قسمت آخر دلنوازان و شمس العماره رو داشت و مسافران و زیر آسمان شهرم داشت من امتحان آمار داشتم! حالا آمار چیه؟! مخلوطی از گسسته پیش،آمار دوم و جبر سوم!!!! من از بدو خلقت با این خزندگان مشکل داشتم! الان با یه حساب سر انگشتی با فرض خوب بودن و مهربون بودن استاد و قشنگ صحیح کردنش و البته با توکل بر خدای مهربان..می شم ۳! تکرار می کنم ۳! نه کمتر و نه یخده بیشتر!!! فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟!!! و از اونجایی که استاد قصابی داریم و بسیار بداخلاق می زنه و همه هم می گن اگه فکر کنی بیست می شی یعنی قراره بشی سیزده!! من یه نتیجه گیری کردم و اون اینه که قراره این درس چندشناک رو حذف کنم! شما نمی دونین اما من می دونم که در دو ترم قبل من هر ترم یک درس حذفیدم و این یعنی ده-دوازده ترمه شدن!!!

راستی می خواستم بگم بعد از مدت ها من فیلم مدار صفر درجه رو پیدا کردم و نشستم در مدت یک شبانه روز دوازده تا دی وی دی رو دیدم و هااای هاای به یاد زینت و سرگرد بهروز دلشکسته و نجیب گریستم!! و البته هی به این سارا آستوروکه جل فحش دادم!!

خب دیگه دوستک های عزیز دلم واستون تنگیده و جا اره بگم::

عرب در بیابان ملخ می خورد         سگ اصفهان آب یخ می خورد..

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/29 ساعت 21  توسط محبوبه  | 


سلام دوستان . برای جلوگیری از خوشحالی بیش از حد عنکبوت ها ، منم یه سری به وب زدم ، اینم خوشگله بخونینش :

" حميد مصدق خرداد 1343"


*تو به من خنديدي و نمي دانستي 
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم 
باغبان از پي من تند دويد 
سيب را دست تو ديد 
غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم 
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

.

.

.

 " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم 
چون كه مي دانستم 
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي 
پدرم از پي تو تند دويد 
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه 
پدر پير من است 
من به تو خنديدم تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و 
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك 
دل من گفت: برو 
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ... 
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام 
حيرت و بغض تو تكرار كنان 
مي دهد آزارم 
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم 
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشتَ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24 ساعت 19  توسط هاجر  | 


سلام!!!!!

می بینم که هیچ اسکلی غیر از ما ۴-۵ نفر پست نمی گذاره! آخه یکی نیست به این نگار بگه تو که خودت سال تا ماه پست نمی ذاری واسه چی حرف می زنی؟ بگم؟...بگم؟!!!!!..........

البته اگه یه حرف راست تو زندگیش زده باشه همینه که می شه به عنوان محیط پرورش عنکبوت از این وبلاگ استفاده کرد!

دیگه چی بگم؟... همه چیز خوب فقط چند روز بیشتر به میانترم ها و پدیده ی زایش باقی نمونده!(چقدر خودمون رو پشت کنکور کشتیم تا به این بلای آسمانی مبتلا شدیم! راستی انصراف شرایط خاصی داره؟؟؟!....)

البته شما فنی ها که فکر کنم امتحاناتون شروع شده وا الان بچه ی دوم رو در راه دارین ولی چیزی هم نمیشه اگه یه سر به وبلاگ بزنین!...

خب! کاری ندارین؟ فعلا".........

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16 ساعت 11  توسط ساغر  | 


هی من می خوام هیچی نگم و دهن مبارکمو به الفاظ رکیک آلوده نکنم.هی شما نمی ذارین.

خوب یه ذره به این ... مبارک زحمت بدین بیاین یه پست بزنید که وقتی یه جوون از همه جا مونده و رونده با کلی امید (!) و آرزو (!)  میاد اینجا. سرش تو تار عنکبوت گیر نکنه!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13 ساعت 8  توسط نگار  | 


 

لحظه دیدار نزدیک است

   باز من دیوانه ام مستم

         باز می لرزد دلم،دستم

               باز گویی در جهان دیگری هستم.....

 

آخ جون فردا ! هشت هشت هشت هشت هشت هشت هشت ..چه عدد قشنگیه توی این روزای زندگیم..

البته فردا که چه عرض کنم! همین امروز! همین چند ساعت دیگه...

چقدر دلم واستون تنگیده..

می بینمتووون

منتظرم بموووونییییییییییییییننننن....

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08 ساعت 1  توسط محبوبه  | 


khob belakhare manam movafagh shodam biam be blogemun ye sari bezanam!!!!!avalan salam be hame bachehaye bahale khodemun!!!delam va3 tak taketun yangide khafan:D:D:D.....vay bacheha farda 8.8.88e tarikhi ke man modatas daram entezaresho mekesham!!!!chon farda gharare hamatuno bebinam...koja????madre3....vay cheghad delam va3 madre3 tange...akheyyyy:(:(:(har kiam naiad khareeeeeeee;));))....lahzeye didar nazdik ast baz milarzad delam dastam.........mibinametun;)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07 ساعت 21  توسط فرزانه  | 


"ما فرزندان کورشیم"

۷ آبانماه روز کورش بزرگ خجسته باد!!!!!

باشد که همچون پدران نیکو سرشتمان برای آبادی و آزادی این سرزمین اهورایی کوشا باشیم !!!

سرما خوردم خفن!!!!!ببخشید حال نوشتن چیز دیگه ای رو ندارم.امیدوارم تا فردا بهتر بشم بتونم بیام!

دوستون دارم!پیروز باشین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07 ساعت 17  توسط مهسا  | 


چند وقت پيشا نه! روز قبل از 3 روز تعطيليه هفته پيش!! بابا منظورم 3 شنبه ي 2 هفته پيش بود ساعت 3 تعطيل شديم من و آرزو رفتيم نقليه كه سوار اتوبوس بشيم خيلي شلوغ بود منتظر بوديم تا نوبتمون بشه چندتا پسر وايساده بودن اون ورتر(جا هم گيرشون نيومده بود!!) داشتن حرف ميزدن بلند بلند!! 1 كي گفت ما صفري(جديد الورود) كه بوديم جامونو به سال بالايي ها ميداديم اون يكي گفت آره ما واسشون درو باز ميكرديم يكي ديگه گفت اي بابا نسل عوض شده اولي گفت ما اصن كفشاي سال بالايي ها رو واكس ميزديم!!!!!(دروغ سال!!!) من آروم گفتم 1 كي اينو ساكت كنه آرزو كه حواسش نبود گفت مگه چي مي گن؟؟!! گفتم: زره (zer) زيادي ميزنن!!!!! آقا شانس من (يعني پاره آجر!!) شنيدن دوستش برگشت بهش گفت : ميفرماين كه ... زره زيادي ميزنين!!!
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/02 ساعت 20  توسط مریم  | 


چند وقت پيشا همون اول هاي سال (سال تحصيلي منظورم بود!!!) 1 روز عصر داشتم با اتوبوس دانشگاه بر ميگشتم در قسمت برادران!!!! 1 پسري نه ببخشيد برادري ايستاده بود نميدونم صفري بود يا نه ولي  از وجناتش معلوم بود كه صفريه . وسط راه خسته شد همون طور كه ايستاده بود كولشو باز كرد كلاسورشو در آورد با مشقت فراوان از تو كلاسورش 1 برگه كند و گذاشت كف اتوبوس منم گفتم الان ميشينه روش ديگه ! كيفش گذاشت رو برگه و خودش ايستاد!!!!




+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/02 ساعت 19  توسط مریم  | 


دوستان !! مثل همیشه سوتی دادم در حد تیم ملی

می خواستم به محبوب  زنگ بزنم اشتباهی به خونشون زنگ زدم  مامانش جواب دادن منم که حواسم نبود خیلی خوشگل احوال پرسی کردم !!! بعد مامانش گفتند:شما ؟؟؟( فکر کنم محبوبه تو خونه خیلی + !! مامانش خیلی تعجب کرده بودن !!)

اینجانب الان در زیر زمین ( از شدت خجالت ) به سر میبرم  ( البته در زیر زمین هم گویا کامپیوتر های متصل به اینترنت هست  )

خلاصه خوراک خنده ی یه سال خانواده محبوب اینا جور شد ( خدا خیرم بده )

شما هم اگه حس کردین خونه جوش سنگینه بهم بگین در خدمتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29 ساعت 12  توسط هاجر  | 


سلام به همه دوستای گلم چه طورین؟چه خبرا؟

من قول که نه ولی سعی میکنم زود به زود بیام لا اقل تو دنیای مجازی ببینمتون دلم برای همتون یه ذره شده.

دوستون دارم یه دنیا

راستی روز دخترو به همتون تبریک میگم.

خداوند لبخند زد و از لبخند او دختر آفریده شد .لبخند زیبای خداوند روزت مبارک.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/28 ساعت 15  توسط مینا  | 


اول از همه می خوام یه اعتراف بکنم که حدود ۴ ماه بود اصلن پامو تو این وبلاگ نذاشته بودم چه برسه به این که مطلب بچسبونماما الان دقیقن ۲ ساعته از جلو کامپیوتر تکون نخوردم!!

خیلیییییییی فعال شدیدااااااااا!! از شما انتظار نداشتم این همه پست زده باشید.

آخه اون اولا فقط محبوبه بود و من و فری!!!!

واسه همین میگم بزن به افتخارش

اصن این پستو زدم که بگم روز ۸/۸/۸۸ واسه ناهار به کسی(!) قول ندید تا با هم بریم بیرون.

تذکر:هر کسی مهمون جیب خودشه هاااا. یه وقت فکر نکنید من دعوت کردم

خوب دیگه من باید برم گلاب به روتون

فعلن بااااااااااااااای

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25 ساعت 14  توسط نگار  | 


 

سلام بچه آ!
آقا یه خبر که باید به همه فرزانگانیا بگین(دقت کنین فرزانگانی نه ...!)

برای ۸/۸/۸۸ حتمن کسایی که میخان بیان باید خبر بدن! حالا به کی و کوجا و اینا رو الان میگم!

ندا عابدی        neda1_abedi@yahoo.com  فارغ التحصیل سال 1377

نازنين حقوقي       nazanin7_60@yahoo.com  فارغ التحصيل سال 1378

الهام كشاورز         elkeshavarz5@yahoo.com  فارغ التحصيل سال 1379

زينب نوري‌صفا       noorysafa12@yahoo.com  فارغ التحصيل سال 1380

زينب مالكي          zeinabmaleki@yahoo.com  فارغ التحصيل سال 1381

سيما اخلاصي    sima64_ekhlasi@yahoo.com  فارغ التحصيل سال 1382

شيرين شريعتي    shirin_shariaty@yahoo.com  فارغ التحصيل سال 1383

سارا مظفرپور  mozafarpoor@gmail.com  فارغ التحصيل سال 1384

زهرا محققیان  zahra_mhn@yahoo.com  فارغ التحصيل سال 1385

شکوفه عزیزی  shekoofeh411@yahoo.com   فارغ التحصيل سال 1386

محبوبه صاحبی   kachal_3693@yahoo.com  فارغ التحصیل 1387(بزن به افتخارش)

مائده خسروی زاده m4.khosravizadeh@gmail.com  فارغ التحصیل 1388

----------------------------------------------

هر فارغ التحصیلی اگه می خاد بیاد باید ایمیل بده به نماینده ش ! اینو حتمن باید خبر بدین به کسایی هم که تو دانشگاه هاتونن بگین! اجرتون با خانوم اقارب!!!

آهان در ضمن بدونین که من هیچوقت ضوابط رو بر روابط ترجیح نمی دم! پس شما دوستان اگه حال ایمیل نداشتین یه اس ام اس(پیامک(در جهت حمایت از فارسی را پاس بدانیم)) بدین بسه!

خب دیگه من به وظیفه انسان!!! دوستانه خودم عمل کردم باقیش با شوما!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/22 ساعت 18  توسط محبوبه  | 




در ادامه ی مطالب قبلیم باید بگم که......

مجادله در ادبیات بر سر یک خال

حافظ


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 
صائب تبریزی


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را 
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 
شهریار


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
 
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 
فاطمه دریایی


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
 
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ 
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را 
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/22 ساعت 12  توسط فائقه  |